تبليغاتX
شور عشق

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید

مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من

***********************************

 
 

هرکس به طریقی دل ما می شکند

دوست جدا و دشمن جدا می شکند

دشمن گر شکند باکی نیست

من ندانم دوست چرا می شکند

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:40  توسط kamran  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 15:14  توسط kamran  | 



 

 

زیباترین بهانه لحظه های زندگی ام

نمی دانم وقتی که آرام در نگاهم نشستی

شاد باشم یا غمگین

به برکت وجود تو بود که طعم زندگی را چشیدم

نگاهم که به اینه گره می خورد

جمع شدن قطره قطره تو را دیدم

و اینکه آماده باش برای جدایی

باید رها شوی بر پهنای صورتم بغلتی

و شادمانه مرا در این سوگ تنهایم بیشتر فرو بری

بهانه چشمهایم

کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو

تا من هم به پاس مهربانی ات

قطره ای دیگر نثارت کنم

نمی دانم اگر روزی نیایی

کدامین دست

گونه های خشکیده مرا سیراب می کند

بهانه زندگیم

*هزار شاخه گل تقدیم به نگاه مهربانت می کنم*


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 14:49  توسط kamran  | 


 

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:59  توسط kamran  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 12:42  توسط kamran  | 


 

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تمام وجودمو پر کرد که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم . از کنار مرداب دور شدم حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم به دنبال گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده بود .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

شادی ام دیدن روی تو بود و نه نوشتاری که فریبم بدهد . انسان نخستین نیستم که وجودم تشنه کلام باشد .

--------------------------------------------------------------------------------------------

من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین ٬ رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ .

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من از تمامیت ارضی یک عشق سخن می گفتم ٬ بر فراز ویرانه های قلبم ٬ ویرانه هایی حاصل از تهاجم ناگهانی چشمانت ٬ و چه کودکانه دروغ می گفتم ٬ که شهر در امن و امان است .

--------------------------------------------------------------------------------------------

نمی دانم چرا اینگونه است ٬ وقتی نگاه عاشق کسی به توست میبینی اما دلت بسته به مهر دیگری ٬ بی اعتنا می گذری و عاشقانه به کسی می نگری که دلش پیش تو نیست .

--------------------------------------------------------------------------------------------

قاصدک روی سنگفرش خیابان در انتظار یک دست ٬ یک فوت ٬ این همه رهگذر ٬ کسی ندارد پیامی به کسی ٬ قاصدک و این همه قصه تنهایی !

--------------------------------------------------------------------------------------------

بچه ها شوخی شوخی سنگ مینداختن توی رودخونه ٬ ولی قورباغه ها جدی جدی می مردن

--------------------------------------------------------------------------------------------

خسته ام از تظاهر ایستادگی ٬ خواهان رفتنم به جایی دور که همین نزدیکیست . چرا مرا نمی برند نمی دانم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 15:22  توسط kamran  | 


فقط سوز دلم را در جهان بروانه میداند

غمم را بلبلی که اواره شد از لا نه میداند

نگویم چون زغیرت غیرمیسوزدبحال من

ننالم چون زغم یارم مرابیگانه میداند

به امیدی نشستم شکوه خودرا به دل گفتم

همی خندد به من این هم مرابیگانه میداند

بجان او که دردش را هم از جان دوستر دارم

ولی میمیرم از این غم که داند یا نمیداند

من عشق را در تو

تو را در دل

دل را در موقع تپیدن

وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم

من غم را در سکوت

سکوت را در شب

شب را در بستر

وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را به خاطر شکوفه هایش

زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را به خاطر خدایش

خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 15:7  توسط kamran  |